روی آن شیشه ی تب دار تو را "ها "کردم !
روی آن شیشه تبدار تو را " ها " کردم
اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم
شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم
عرق سردی به پیشانی آن شیشه نشست
تا به امید ورود تو دهان وا کردم
در هوای نفسم گم شده بودی ای عشق
با سرانگشت تو را گشتم و پیدا کردم
با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را
عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
و به عشق تو فرآیند تنفس را هم
جذب اکسیژن چشمان تو معنا کردم
باز، با بازدمی اسم تو بر شیشه نشست
من دمم را به امید تو مسیحا کردم
پنجره دفترم امروز شد و شیشه غزل
و من امروز براین شیشه تو را " ها " کردم
آن قدر آه کشیدم که تو این شعر شدی
جای هر واژه ، تورابا نفسم جا کردم
.....
آشنانوشت : باران میبارد پشت پنجره ی اتاقم نشسته ام
این شعر را اتفاقی پیدا کردم ....
.....
آشنانوشت : باران میبارد پشت پنجره ی اتاقم نشسته ام
این شعر را اتفاقی پیدا کردم ....
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 19:47 توسط آشنا
|